آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 21 روز سن داره

آراد ...فرشته ی زیبا

از هر دری سخنی....

ناناز گل مامان اول از همه از عروسی بگم....پسر آقایی بودی و خیلی هیجان زده شده بودی از دیدنه یه عالمه رنگ و نور و لباسای برق برقی! هی می خواستی به لباسای مهمونها دست بزنی و کلی هم خاطر خواه پیدا کردی تا جایی که یکی از مهمونها شما رو دزدید!!! البته آشنا بود ها! برد که به بقیه نشونت بده و مامان بزرگ تبریزیت هم دنبالش! اون بدو مامان بزرگ بدو! نتیجه ی این دزدیده شدن یه عالمه جوش و لپهای قرمز شده ی شما از بوس و رژ مهمانهای محترم بود!بهر حال بعد از کلی چشم چرونی که توسط شخص شخیص شما انجام شد و کلی دست درازی به لباسها و ظرف و ظروف خسته شدی و تو اون سر و صدا بهت شیر دوشیده شده دادم و لا لا کردی ...در کل خوش گذشت . مامانی یه اتفاقی که ...
4 شهريور 1392

چهار دست و پا...

گلم الان شروع کردی به چهار دست و پا رفتن جلو جلو و کل فرش رو با گریه و نق زدن طی کردی که به وسایل دلخواهت برسی ولی هی نق می زدی که من بهت بدمشون و تو خسته نشی کلی قربون صدقت رفتم عسلم  کلی هم گریه کردم از خوشحالی ...
4 شهريور 1392

معضلی به نام غذا نخوردن+یه سری عکس

عسل خوردنیه من مامانی دیروز رفتیم لاله پارک که به وسیله ی مامان دوستت آراد که هم اسمت هم هست باهاش آشنا شدیم...قبلا" هم رفته بودیم و یه توپ اشانتیون گرفته بودیم دیروز هم دوباره رفتیم و شما رو هم با کالسکه بردیم داخل ...یک سری خرید داشتیم که اونجا کردیم یه سی دی هم برای شما خریدیم که من تعریفش رو از خاله شهنازت شنیده بودم و خیلی وقت بود دنبالش بودم ولی پیدا نمی کردیم اسمش هست(با نی نی 2)هی همچین ازش بدت نیومده ولی هنوز حسنی نگو بلا بگو رو از همه بیشتر دوست داری و موقع پخشش پلک نمی زنی ...بعد از اینکه بر گشتیم حس کردم به جلد سی دیه خیلی علاقه داری برای همین از جلدش برای راه بردن شما استفاده کردم به طوریکه تا بهش می رسیدی جاش رو...
4 شهريور 1392

عکسهای امروزت

خوشگلم امروز رفته بودیم خونه ی مامان بزرگ تبریزیت و شما  همش در حال حرکت بودی و دل همه رو آب می کردی خودت ببین فدای اون پاهای کپلت بشم من عسسسسسسسسسل اینجا هم بهت جایزه هندونه دادیم که حسابی دوست داشتی توی توریت گذاشتم و شما به راحتی خوردی خیلی وسیله ی با حالیه فکر نمی کردم به این خوبی  و کارامدی باشد! اینم عکس این وسیله ی خوب(آخری سمت راست)   ...
4 شهريور 1392

پای دندان سومی در میان است!.+عکسای جدیدت

گل من این روزا فقط گاز می گیری و من وقتی می خوام بهت شیر بدم کلی به خدا التماس می کنم که خدا جووون   مرگ من به دلش بنداز این دفعه رو گاز نگیره! وقتی هم گاز می گیری هیچی بهت نمی گم و اجازه میدم درد لثتو  سر من خالی کنی شاید یکم از دردش کم بشه دندونهای پایینیت که کامل در اومدن و فکر کنم دندون بالاییت داره اذیتت می کنه  خدا رو شکر که اهل گریه نیستی و فقط گاز می گیر ی  امیدوارم زودی در بیاد راحت بشی مامانی  از غذای کمکی خبری نیست هنوز! با اینکه 6 ماهت تموم شده ولی  حریره  بادوم رو فقط بار اول دوست داشتی  سوپ رو که همون بار اول هم دوست نداشتی فرنی هم همینطور فقط سیب  و لیمو شیرین و شیر من ...چون...
4 شهريور 1392

امروز ما...

خوشگلم دیشب برده بودمت تو اتاق برای اجرای پروسه ی خواب! می گم پروسه چون جدیدا" به خاطر دندونت مک نمی زنی که خوابت ببره! همش با شیطنت گاز می گیری(همونطور که قبلا" گفتم) و نگاه می کنی به  صورتم ببینی چه عکس العملی نشون میدم! منه بدبختم که شنیدم نباید کاری کرد فقط نگاهت می کنم و یه ماچ گنده از لپای آویزونت! خلاصه در کش و قوس شیطنتهای شما و آه از نهاد من بلند شدن بودیم  که شما هیجان زده شدی و سینه خیز و چهار دست و پا بهم نزدیک شدی الهی فدات بشم که بالاخره تونستی به جلو حرکت کنی  هر چند بعدش که بهم رسیدی هیجانت رفت بالا و دوباره به سمت عقب شروع به حرکت کردی  کلی هم جیغ زدی که چرا من دارم ازت دور میشم!تا جایی که پات ا...
4 شهريور 1392

عکس از وسایل جدید....

این قطار چوبی رو از کاشان برات خریدیم که آخرین واگنشم محل قرار دادن عکسته که به زودی انشاالله این ماشین هم همونیه که برات توضیح دادم مامان بزرگ بابا بزگ تبریزیت برای شب  چهارشنبه سوری +100 تومن پول و آجیل برات آوردن ...
4 شهريور 1392

اوضاع بد مامانت.....

گلم نه اینکه دوباره افسرده شده باشم ها ...نه! ولی این روزا با اینکه روزهای پیشرفته توی یه جورایی روزهای نزول منه یه چند وقتیه که چشم راستم ضعیف شده ضعیف شدن چشم به خودیه خود شاید چندان ناراحت کننده نباشه و مشکل با یک عینک حل بشه ولی برای منی که سال 82 چشمام رو عمل کردم و از شر عینک راحت شدم زدن دوباره ی عینک یه چیزی تو مایه های مرگه! کلی کابوس دیده بودم اون اوایل که چشمامو عمل کرده بودم کابوسهایی که واقعی شدن انگار و من دوباره دارم عینکی می شم!!! ولی من دم به تله نمیدم پسرم هر طور شده بازم عمل می کنم حاضرم همه جا رو تار ببینم تن به زدن دوباره ی عینک ندم از این مشکل بدتر اتفاقیه که چند روز پیش برام افتاد  و...
4 شهريور 1392