از هر دری سخنی....
ناناز گل مامان اول از همه از عروسی بگم....پسر آقایی بودی و خیلی هیجان زده شده بودی از دیدنه یه عالمه رنگ و نور و لباسای برق برقی! هی می خواستی به لباسای مهمونها دست بزنی و کلی هم خاطر خواه پیدا کردی تا جایی که یکی از مهمونها شما رو دزدید!!! البته آشنا بود ها! برد که به بقیه نشونت بده و مامان بزرگ تبریزیت هم دنبالش! اون بدو مامان بزرگ بدو! نتیجه ی این دزدیده شدن یه عالمه جوش و لپهای قرمز شده ی شما از بوس و رژ مهمانهای محترم بود!بهر حال بعد از کلی چشم چرونی که توسط شخص شخیص شما انجام شد و کلی دست درازی به لباسها و ظرف و ظروف خسته شدی و تو اون سر و صدا بهت شیر دوشیده شده دادم و لا لا کردی ...در کل خوش گذشت . مامانی یه اتفاقی که ...











